آموزش دفاع شخصی ! آموزش دفاع شخصی !
مجموعه آموزش دیم ماک
در برابر خطرات از خود دفاع کنید
سریال کره ای ققنوس
نسخه کامل و دوبله فقط 8000 تومان
پخش شده از شبکه فارسی  1
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
18 بهمن 1388
فتح تو

از من که گذر می کند این ثانیه های بودن


گویا


به فتح بزرگی رسیده ام


که تو در من هنوز می تپی


و گاه که


هر عبور لحظه ای


سنگین تر از نبودنت می شود


گویا


به قعر تار ترین


انحنای شکست می رسم 


شاید فتح تو


ساده از کنار جریان زندگی می گذرد


ولی چرا من


هیچ گاه فاتح نبوده ام ؟


* سیمین *


http://www.pixup.ir/images/x7v8rsujgmjckk4qdfz.jpg



17 بهمن 1388
مال من خواهی بود

کمی از شعر های مسموم  را


در تو خورانده ام


مسموم واژه هایم که باشی


همیشه مال من خواهی بود


و کمی عطر تنم را


روی جانت جا گذاشته ام


هر جا  که باشی


من با تو خواهم بود 


و تو را در ناب ترین عشوه هایم


به اسارت گرفته ام


هرجا که قفسی بود


به یاد قفس واژه های من خواهی بود


و در تو نفسم را


میخکوب کرده ام


هرجا که باشی


نفسم


از تو عبور خواهد کرد



* سیمین*


http://th02.deviantart.net/fs32/300W/i/2008/219/d/1/Just_to_Breathe_In__by_SM_Photography.jpg







17 بهمن 1388
تاب زلف

در تن مسیحایی تو


در عطر مریم وار چشم های تو


گوشه ای مات و مبهوت


غرق در خلوص واژه هایت


جان باخته ام


و خوشه هایی از


انهدام تو در من


کشیده ام


به تاب زلف پیچکیم



* سیمین*


http://www.mieillustration.com/uploaded_images/hair-745840.jpg




17 بهمن 1388
کهنه بوسه

کمی از تو در خودم با فته ام


و کمی درحظ  یک مزه مانده ام


چه شیرین بود این طعم و چشیدن ها


ولی افسوس


جیره فردامان


به یک اتفاق مربوط می کند خود را


و در بساط یک صبحگاهان


شاید کمی از یک التهاب باقی مانده باشد


و وای چه دل انگیز است آن طعم


که من بلعیده بودم


و در هیجان افسون مانده بودم


وای چه هوس انگیز بود


این کهنه بوسه آخر


* سیمین * 


http://fc09.deviantart.net/fs11/i/2006/249/0/c/golden_fish_by_LimKis.jpg

17 بهمن 1388
بادبادک شور درونم

کمی نگاهم کن


مثل یک کودک


در هجای واژه های الفبایی که هر گز نیاموخته .


کمی تامل کن


امروز می خواهم


واژه تازه ای را


به دفتر مشقم هدیه کنم .


واژه ای که از جنس هیچکدام از واژه ها نیست 


کمی در من خودت را مرور کن


می خواهم


به آغوش کودکانه ام


تو را هدیه کنم


کمی در صدای من درنگ کن


می خواهم


نام تو را بخش بخش بخوانم


حالا بگذار


با آستین لباس شعر هایم


بخار عینک سیاهت را پاک کنم


تا کمی بیشتر مرا ببینی


می خواهم


از دور  بادبادکی از شور درونم هوا کنم .


دستم را ببین


همان که تکان میدهمش


به سوی آفتاب .


چشمت را نبند


به سوی من آغاز شو


می خواهم


روی ساحل افکار تو


کمی خود را رها کنم .



* سیمین *


http://www.life123.com/bm.pix/how-to-build-a-kite.s600x600.jpg





15 بهمن 1388
سرمشق تو

تو را که دیکته می کنم


سر خط هیچ دفتری


طاقت ماندنش نیست


با که پریده ای تو


که هیچ کتاب عشق من


توان خواندنت نیست ؟


* سیمین*


15 بهمن 1388
کوک شعر های من

ساز هایی که کوک نمی شود


و دست هایی که ریتم هیچ  سازی را


به خراش نمی کشد ،


دلم را آشوب می کند .


تکرار همه هجای نت ها


سخت مرا درگیر یک اتفاق کرده .


و چشم هایم را که می بندم


آواز ننواخته یک حس را


هزار بار تکرار می کنم .


انگار من با یک کوک نا موزون


همه خودم را باخته ام


و با یک شعر بی قافیه


بار ها در خود پیچیده ام


و به وزن هیچ شاعری


ایمان نمی آورم


رقم زده ام گله هایی را


در بطن باور هایم


و من سخت درگیر یک


ساز به آهنگ ننشسته


و یک شعر به وزن نرسیده ام


* سیمین * 


http://music.schoolnet.ir/Articles/duacover2%5B1%5D.jpg



 



15 بهمن 1388
شعر تب دار

جان همه شعر هایم تب دارد


پاشویه کردم واژه را


آب تشت خاطرم


سخت ملتهب شد ، گَر گرفت



* سیمین *

14 بهمن 1388
زایش افکار

آن روز که مادرم مرا زایید 


خالی شد از من


و من همان روز


پر شدم از یک دنیا احساس


نمی دانم


وقت زایش این افکار متلاطم کی خواهد بود ؟


مادرم از من در تنش خم نشد هرگز


اما من خم شدم از اینهمه من بودن در تنم 


* سیمین *



14 بهمن 1388
************کاش کسی مرا صدا نمی زد**********

کاش کسی مرا صدا نمی زد

در  عبور جاده ها

تا به سلامت جان به در برم

از هجوم واژه ها

کاش می شد فصل دلتنگی را

از چوب خط زندگی حذف کرد

کاش کسی نمی گفت آی زن

پیرهن خاطراتت پوسید

نمی گفت گوشواره شعر هایت

تک مانده در گوش روزگار

کاش می شد کسی صدا نمی زد نامم را

آی سیمین

واژه هایت بوی شرجی بودن و نم دارد

کسی نمی گفت هرگز

چشم هایت به کتابی زل زده

که هر گز هیچ کس دست خطی روی آن ننوشت

کاش مثل کاغذ که به رقص در می آید با باد هوا

من به رقص فریاد می شدم در صدا

کاش کسی مرا صدا نمی زد


*سیمین*


 

14 بهمن 1388
طعم ناب

یک گاز ساده

به آن میوه سر بسته احساس دلت

کافی بود

تا به طعم گس آن پی ببرم

 

و کمی پای کوبی کودکانه

روی آن جاده همیشه بن بست

 کفایت می کرد

تا به غبار هرگز آفتاب ندیده چشمت

پی ببرم

 

کمی زاغ سیاه

بودنت را چوب زدن کافی بود

تا بدانم که

تو به دنبال طعم نابی

از بودن بودی و بس


*سیمین*


http://artfiles.art.com/images/-/Munoz/The-National-Ballet-of-Cuba-2001-Print-C10093825.jpeg

14 بهمن 1388
......

چشم هایم به پای چشم های تو تباه شد


دست هایم به خاطر خاطره هایت فنا شد


چه بی رحمیست اینگونه مردن ها


احساس من در راه به تو رسیدن ها رها شد 



بندی از رخت تنهایی من باز کنید

به هوای دل بیچاره من نوای تازه ای ساز کنید

حجم این خاطره زیر آوار نگاه ، سخت سنگین است

محض خاطر ما ، فصل تازه ای آغاز کنید

هنوز فکر میکنی ساده ام که دل باختم ؟

ساده ام که روی یک حباب خانه ساختم ؟

به گمانم عاشقی درد سختیست

 که من بی مهابا از آن کوه ساختم


با عبور از کنار آن فواره هر بار

سیل اشک است که جاری می شود

ماتم و عشق است که پر و خالی می شود

جان بی تو  به لب آمدست دیگر

این همان اشک است که بر گونه راهی می شود




* سیمین *
14 بهمن 1388
....

گاهی به سخاوت باران شک  می کنم


مثل همان روز هایی که


به بخشش چشم های تو شک داشتم

 

گاهی به آفتاب حسادت می کنم


مثل همان روز هایی که


به بودن آفتابی تو حسادت می کردم

 

گاهی به دنیا بدبین می شوم


مثل همان روزهایی که


به رفتن های تو بدبین بودم

 

گاهی به همه پرندگان خدا ناسزا می گویم


مثل آن روز که


تو قصد رفتن داشتی و من هیچ نفهمیدم


و به خود ناسزا گفتم



* سیمین *


http://unforgiven.persiangig.com/pic_other/golesang.jpg



14 بهمن 1388
چه طلوعیست

امروز کوله باری دارم
پر از خودم
پر احساس نابم
پر از شور و عشق
پر از بودن


و گاهی هم
این کوله بارم
تکه هایی از دلتنگیست

امروز نقش گلبوته های دو چشمی
روی پلک خواهش های من
سوسو می زند

امروز لحظه های ناب من
با خورشید تقسیم می شود

امروز چه دیوانه ام ، مستم
سخت به دنبال خودم هستم

نمی دانم

شاید کسی از من ندارد خبری

ولی مانده از من
روی قلب یک نفر، اثری

شاید که نشود
تعبیر این خواب را با کسی گفت
ولی من خواب باران دیدم
خواب آب و رود و چشمه ساران دیدم

من زیر یک حجم وسیع

از دل دادگی ها و عاشق ها

از همه دنیا عاشق تر بودم
رنگ چهره ام
از همه چهره ها آفتابی تر بود

چه طلوعیست امروز

* سیمین *


http://gallery.photo.net/photo/2565478-lg.jpg

14 بهمن 1388
طلوع بودنت

پشت تمنای چشم های تو


چشم گذاشته ام


مثل همان کودکی هایم


روی دلم حباب آرزو کاشته ام .


صبح به صبح


پای باغچه بودن تو


می شوم باران و می بارم


چه طلوعی می شود آن روز


که من خورشید را 


برای چشم های تو می خوانم


در من طلوع می شوی


با من غروب می کنی


چه حسی دارد آن فصل با تو بودن ها


چه شوری دارد از تو گفتن ها


و همه دلهره ام این است


نکند روزی بشود


تن تب دار من و


واژه سرخ دل و 


حجم سنگین خواستنم


نگذارد که ببینم


تو از پشت نقاب چهره ات طلوع کرده ای


* سیمین *





   1      2      3      4      5      6      7      8      9      10      >>

کدهای جاوا وبلاگ

قالب وبلاگ