X
تبلیغات
رایتل
شنبه 7 دی 1392

هفت شب و هفت ساعت و هفده ثانیه از دیدن چشم هایی می گذرد که در پس کوچه های بی باران

اما نم زده گم شده است 


و فقط خاطره یک سلام باقی مانده روی خاکی ترین جاده ای که تا دیروز کشف یک راه اصلی عبور بود و بس 


و از آن روز تا به امروز من مانده ام و یک دنیا واژه هایی که نه قافیه پیدا می کنند و نه شعر می شوند و

نه حرف و آخرش سکوت ریتم نهایی شان می شود و من عجب این ریتم ساده را دوست دارم که بارها در خود مرورش میکنم و کسی نباید در کنار این سکوت سوت کوتاهی حتی با لب های ترک خورده اش بنوازد تا من از عمق مرثیه ای که خواستنی ست جدا شوم


حالا فقط چند ثانیه دیگر گذشته است و می شود گفت هفت شب و ............ 


چه فرقی می کند زمان از عبورهای بی محابای او هم شتابان تر می گذرد و من هرچقدر شمارش بلد باشم

باز هم در کناراین حجم نا برابر رفتن ها کم می آورم و هنوز کوچه های باران نخورده در حسرت مانده اند و من هم همه آن واژه ها را به اصرار تکرار می کنم و باز تکرار می کنم 


یک اتفاق ساده می افتد 


من دفتر خاطراتم از برهنگی واژه ها نجات پیدا میکنند و دست هایم از بی عاری خلاص می شود 


و می نویسم و می نویسم و باز می نویسم 


آنقدر که یک نفر تو را صدا می زند و وادارت می کند معنا کنی همه نوشتن های بی وقفه ام را چون فقط یک نفر می داند چه


می شود که می شود اینگونه بی زمان و شاید اندیشه نوشت و نوشت و نوشت 


و من می نویسم و می نویسم و می نویسم 


تو اما هنوز نیامده ای که بخوانی 


حالا دیگر از هفت شب و ..........

خیلی گذشته است

و من این خیلی گذشتن ها را یاد گرفته ام و عادت کرده ام به اینهمه گذشتن ها 


و تو هنوز نیامده ای


* سیمین *

کدهای جاوا وبلاگ

قالب وبلاگ