X
تبلیغات
رایتل
یکشنبه 11 بهمن 1388
نبض شعر هایم

در شهر شلوغ دل تو

رد پایم گم شد

همه احساس دلم با باد هوا رفت که رفت


در شهر شلوغ چشم تو

چهره عاشق من بی رنگ شد

همه خواستنم از یاد رفت  که رفت


در هوای سرد تن تو

نفسم سخت درگیر شد

همه بودن من بر باد رفت که رفت


کاش بیهوده

مسافر خاطره های من نمی شدی 

کاش بیهوده

همقدم پای خسته ام نمی شدی 


چه عبوری بود

چه سکوتی بود

چه غروبی بود 


من هنوز هم نبض شعر هایم را می گیرم 

تو که باشی مثل ماهی

محتاج و ویرانه آب

تو نباشی مثل یک پروانه

بی نبض می مانم


کاش شب بارانی چشمت را

زیر یک قوس بلند

از کشمکش چشمم گم کرده بودی

تا که هرگز

حسرت ندیدن چشم غمبارت را نمی خوردم


مژدگانی دادم

به نسیمی که گذر کرد

آورد یاد تو را

یا که حتی دست خط تو را


مژدگانی دادم

باران طعم اشکت را

به دلم هدیه کند


چه شور است

نفس بی خبری 


* سیمین*



http://grayidea.files.wordpress.com/2008/02/girl_in_rain__72dpi.jpg



کدهای جاوا وبلاگ

قالب وبلاگ