X
تبلیغات
رایتل
سه‌شنبه 17 آذر 1388

به گمانم امروز

دلت بارانی بود

از همه آدمیان شاکی بود 


به گمانم امروز

دست یارم لرزید

همه دنیا ، بر سرش چرخید 


به گمانم دل یارم سخت تنگ بود

با خود و دل خود در جنگ بود


کاش میشد

دست بی جانم را

به دست لرزانش می دادم

تا که جاری شود با من

تا که راهی شود با من


کاش میشد

در هوای دلِ تنگ یارم امروز

جایی می داشتم

برای دل تنگی او 

راهی می داشتم


دلش خون و چشمم خون

که عمر آمد و زود گذشت 

و صد افسوس چه بی عشق گذشت 


* سیمین *


http://i3.tinypic.com/wksj01.jpg




کدهای جاوا وبلاگ

قالب وبلاگ