X
تبلیغات
رایتل
سه‌شنبه 8 دی 1388
زن شاعر

اگر شعر پیشه ام نمی شد

روی آسمان خدا

پولک می دوختم

از ابرها بالشی می ساختم


اگر شاعری را دوست نمی داشتم

با مداد نتراشیده بچه ها نی لبک می ساختم

یا که حتی از تار عنکبوتی

حصاری برای شقایق ها می بافتم


اگر شعر خواب و خوراکم نمی شد

با تن یک شاپرک

نقش زیبایی روی یک سایه می کاشتم


اگر شاعری کردن شب و روزم نمی شد

در کنار ملخکان دشت ها

عرض و طول یک دشت را می تاختم


مادرم که شاعر نبود

پدرم هم


اما من نمیدانم چرا

صبح سلامم رقص یک شعر دارد

شب تاب یک نثر دارد


نمیدانم چرا گاه گاهی

زیر یک واژه قایم میشوم 


یا که از شعر کنج دنجی می سازم

سالیانی به طول یک قرن ساعت

شعر می گویم


اگر شاعر نبودم

شاید زیر بال مرغی خانه می کردم

موهای پریشان رود را شانه می کردم


کسی آمد چیزی گفت

شنیدم

خوب هم شنیدم


گفت شاعری کجا و تو کجا ؟


گفتم شاعر نیستم

پیشه ام شعر است


شعر می بافم

شعر می دوزم

شعر می گویم

شعر میخوانم

شعر می سازم


پس من زنی شاعرم

که می بافد

که می دوزد

که می گوید

که میخواند

که می سازد

و آخر هم

حسرت به دل 

می میرد


* سیمین * 


http://g.virbcdn.com/i/resize_575x575/Image-171860-1174125-bdesign_woman_art.jpg





کدهای جاوا وبلاگ

قالب وبلاگ